کنار پنجره بسته نشسته بودم . کار انجام میدادم . خانه شلوغ و پر سر و صدا بود . اما تمام فکر ام این بود که کار را زودتر تمام کنم و بعدش . خانه خیلی پر سر و صدا بود . خواهرم چیزهایی می گفت . بچه ها می دویدند . می خواستم کار را زودتر تمام کنم و بعد که تمام شد . تمام وسایل ام روی میز پخش بود . صدای پخش شدن کتاب هایم روی زمین توسط بچه ها را می شنیدم . بوی کوکو سبزی چرب ، غذایی که حالم را بهم می زند ، در خانه پخش شده بود . تمام ,خانه ,زودتر تمام منبع
درباره این سایت